زورخانه

وبلاگ منوچهر عطاالهی

زورخانه ای
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: زورخانه یا خانه پهلوانان و جوانمردان

زورخانه یا خانه پهلوانان و جوانمردان

 از دیرباز تاکنون زورخانه میعادگاه پهلوانان و عیاران و ورزش باستانی کعبه آمال مردسالاران و رزمگاه رزم قهرمانان یا بداندیشان زمان بوده است. حریم و منزلت این ورزش جوانمردان همیشه پرابهت بوده و هرگه نام پراحترام زورخانه یا پهلوانی از گود برخاسته بمیان می آید در کنارش حماسه های بلندآوازه حکیم و شاعر بزرگ شرق ابوالقاسم طوسی زنده نام بزرگ و نیز نام پهلوانان و نامداران شاهنامه که بحق شاهکار ادبیات فارسی در شعر حماسی است چون رستم، سهراب گیو اسفندیار و دیگر بزرگان در ذهن آدمی زنده می شوند و جان می‌گیرند و چهره های پرصلابت و قد و قامت پرابهت این بزرگمردان حماسه آفرین که زور بازو و قدرتشان همواره در خدمت عدالت و کردار و اعمالشان همیشه توام با مردانگی و مروت بوده و در خدمت فرمانروایان و حکمرانان عادل و پرهیزگار و خدمتگزار مردم و حکومتهای مردمی بوده اند، آنها که سینه های بی کینه و فراخ  و بازوان ستبر و در هم پیچیده و قدرت و توانشان هرگز در خدمت زور و ظلم و بیدادگری بکارگرفته نشده و همیشه حامی بیکسان و مظلومان و یاور ستمدیدگان و درماندگان بوده اند در جای جای شاهنامه گاه ملاحظه می‌کنیم هرگاه فرمانروا از محدوده عدالت و انصاف و یکتاپرستی و حکومت برمبنای اوصاف اخلاقی خارج می‌شده دیگر پهلوان و سالار سپاه در خدمت چنین حکومتی نیست و از وی روی برتافته و حتی در برابر ظلم زورش قد مردانه برافراشته و با وی به ستیز برمیخاسته است. شکوه اعمال و زیبایی خصال پهلوانان در قدیم نه بقول کتاب حکیم طوس بل بنابر اتفاق نظر اغلب مورخین دستگیری درماندگان حمایت مظلومان و پدری بر یتیمان و سایر صفات پسندیده و خصائل حمیده ایست که مولای متقیان (ع) سالار جوانمردان همواره توصیه و سفارش فرموده اند. ابعاد ورزش باستانی در قداست و منزلت این ورزش اصیل مردمی بقدری وسیع و جایگاه خاص آن به اندازه ای پرشوکت و رفیع است که من خود که این تحلیل را می نگارم در برابر این دریای عظیم و بی انتها قطره ناچیزی هستم که با قلم نارسای خود تلاش می کنم توصیفی هرچند کوچک از گوشه هایی از ورزش مردم پسند و سنت بی چون و چند ایرانیان که واقعاً ورزش جوانمردان و میعادگاه عاشقان و پاکدلان سرفراز این مرز و بوم است کرده باشم.

ورزش باستانی و کشتی پهلوانی پر از خاطرات شیرین و لحظه های دلپذیری است از قصه های خیال انگیز  مردمی و غصه های دردآور نامردمی و رنج و مرارت و شکوه و شوکت دوران های پیش زندگی عیاران و دلاوران کوچه ها و شهرها و ولایات که مردانه و شجاعانه حافظ جان و مال و نوامیس شهروندان و مدافع حقوق مظلومان زمان خود بوده اند تاریخ سرزمین ما سرشار از این فداکاریها و پربار از این مردانگی ها میباشد که یادآور نام پهلوانان و قهرمانانی که هر یک خود قصه های دردل تاریخ بیادگار دارند و جزء خاطرات نوشته و تاریخ ننوشته و سینه به سینه این مرز و بوم بر جای مانده است. در سالهای نه چندان دور قصه دلاوری و آوازه پهلوانی دلاور مردانی چون پهلوان رزاز، پهلوان قمی، پهلوان یزدی، پهلوان دراندروئی، پهلوان حاج محمدصادق بلور فروش، پهلوان باقر مهدیه- پهلوان مینوئی، پهلوان سخدری، پهلوان طوسی، پهلوان شورورزی و پهلوان سجادی و پهلوان قیاسی، پهلوان وفادار و پهلوان تختی که برخی بازماندگان نسل گذشته و بعضی نیز چهره در نقاب خاک کشیده اند و هریک خود قصه ای بزرگ دارند که متأسفانه همه اسامی را در حافظه ندارم. ورزش باستانی و کشتی پهلوانی بجهت ویژگیهای خاص آن و اینکه در قدیم الایام تمامی سرداران سپاه و دلاوران رزمگاه بایستی قبل از یک سپهسالار یا امیرکشوردار یک پهلوان و یک میان دار باشند بدین جهت همیشه کشتی پهلوانی و آموزش رزم جزئی از تشریفات ضروری کشورداری یک حکومت بوده است در زمانهای نه چندان دور که سرنوشت جنگها را قدرت و زور تعیین می نمود. بنابر همین مبنا پهلوانان و نامداران همواره در خدمت فرمانروایان و کشور بوده و هر فرمانروا و یا حاکمی که پهلوانان قوی تر و دلیرتری در خدمت یداشت لاجرم اعتبار و کشوت بیشتری می‌یافت و جلال و جبروت بالاتری داشت و پهلوانان در این زمان مایه فخر و مباهات و در خور انعام و کرامات فرمانروایان و مردم زمان خویش بوده اند و بهترین آنان در واقع امیران و سپهسالاران سپاه و چشم و چراغ اولیاء دستگاه در کمال احترام و منزلت و عزت و حرمت می زیستند. نگاهی به تاریخ ملل مختلف و اقوام دیگر در سایر سرزمین ها و قصه های دلاوریها و قهرمانی های مستند نژادهای گوناگون بشری همه مؤید این مطلب و داشتن وضعی مشابه سرزمین ما دربارة پهلوانان و سرداران تاریخ است.

در سالهای اخیر قبل از انقلاب بر ورزش باستانی ماجراهای بسیار گذشته و مسائل بیشمار رخ داده است چون در اختیار داشتن پهلوانان باستانی و سلطه و اقتدار بر محیط این ورزش افلب نوعی فخر فروشی و نشان دادن گوشه هایی از حرکات پهلوانی در میادین ورزشی نمایش قدرت نمائی زورمندان و گاهی هم مانور ایجاد رعب و وحشت و عامل بالقوه سرکوب مخالفان تلقی می گردید. بهمین انگیزه زمانی چند سرنوشت  ورزش باستانی در دست قداره بندان و اوباش و اراذلی افتاد که بکلی با فرهنگ و آداب و اهداف این ورزش مقدس بیگانه و تنها به اتکاء هیکل های تنومند و قیافه های خشن و غول مانند خویش در ساحت مقدس گود ظاهر، میشدند و زماین چند بغلط لاف پهلوانی زدند و بیجا کوس قهرمانی، و آخرین  و زشت ترین شکل این تراژدی و این بازی غم انگیز که تیشه بر ریشه ورزش باستانی میزد زمانی بود که در گذشته مسئولیت و سرنوشت ورزش باستانی به دست آقای مشهور و بی مخ و دارو دسته ایشان افتاد. در واقع مکتب و نام پهلوانی تعطیل و پایمال و آنهمه صفا و پاکی لجن مال نظرات و اعراض شخصی حکام وقت گردید و این بظاهر ورزشکاران باستانی که سوابق متعددی در شرارت و دنائت داشتند نه بحکم تقدیر بلکه به دستور پادشاه و امیر وقت باصطلاح مسئولیت و سرپرستی این ورزش راستین مردمی را بعهده گرفتند و آثار این تصمیم نادرست و این انتصاب نابخردانه صدها جوان علاقمند و پاک و منزه ورزشدوست را برای همیشه از ورزش باستانی و کشتی پهلوانی روی گردان و دلزده و فراری داد که خود بحث مفصلی و حدیث پراندوهی است که بایستی درباره اش بسیار نوشت و بسیار سخن گفت اما نکته جالب این دوران که در این مکتب انسان ساز و معنویت این ورزش مقدس و مردم پسند بچشم میخورد و نشانگر مقام والا و درجه اعلای ورزش باستانی است. میگویند در این اواخر بی مخ که در ایجاد اغتشاش ولات بازی شهره شهر و در شرارت و چاقو کشی یگانه دهر بود به برکات و کرامات ورزش باستانی به سبک پهلوانان راستین و سالار مردان پیشین با تواضع برخاک مقدس گود بوسه میزد و فرائض مذهبی را بجا می‌آورد این بدان معناست که این مکتب حتی گمراهان را اصلاح و رخود حل و در روح آنها تحویل ایجاد نماید. اما به راستی رکود و سکونی که بعداً بر ورزش باستانی حکم فرما شد از یاد نرفتنی است چون نام این ورزش مترادف با نام لاتی قداره بند و شخصیتی پرترفند بود و لازمه اش شرارت و رذالت و عربده جوئی بهمین دلیل مشتاقان باب آنرا بستند و علائق خویش را از زورخانه ها گسستند. چه زورخانه دیگر خانه جوانمردان و پهلوانان نبود. در این راستا ورزش باستانی لطمات بسیار و صدمات جبران ناپذیری را دید اما ریشه آن در اعماق قلب جوانان باقی بود و این درخت پرثمر اگرچه با ر و بر نداشت و گل امید در دلها نکاشت اما هرگز نخشکید و نابود نشد تا دوباره به برکت انقلاب و مدد کارگزاران ورزش بعد از انقلاب جایگاه خود را در جامعه مجدداً بازیافت .

من نگارنده به سبب آنکه از دوستداران ورزش و بالاخص ورزش باستانی میباشم و نسیمی از عطر و هوای زورخانه را استشمام کرده و گوشهایم صدای نوازگر ضرب و زنگ را بسیار شنیده و چشمان مشتاقم نمایش دلاوری و پهلوانان را بسیار دیده است. این ورزش را بعنوان اصیل ترین و والاترین ورزش ایزان می شناسم اما گماردن مدیران ناآگاه و غیرکاردان در مدیریت ها درد جانکاهی است که سالهاست اکثر سازمان ها دست به گریبان آنند و آثار بجای مانده از این قبیل مدیریت ها نابخردانه حتی گریبانگیر آیندگان هم خواهد بود. اصلح است مدیران را در مقاماتی گمارد که بدرد آن کار می خورند و به آن شغل علاقمندند و اشراف کامل دارند و وجودشکان حقیقتاً کارساز و کارآمد است.

 البرز چلبی