زورخانه

وبلاگ منوچهر عطاالهی

فردوسی طوسی قسمت پنجم
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٧   کلمات کلیدی:

فردوسی طوسی

آریاها این حیوان را اسپ خوانده اند و در سنگ نوشته داریوش چهار بار به کار رفته است. در نام ایت افراد واژه اسب دیده می شود، که همه از پهلوانان کهن ایران هستند: گرشاسب( دارنده اسب لاغر) ارجاسب( درانده اسب گرانبها)لهراسب( تند اسب) تهماسب( دارنده اسب نیرومند).

ارسطاطالیس در سده چهارم پیش از میلاد از اسبان نسایی ستایش کرده است. در میان سومریان اما، نام اسب دیده نمی شود. در مصر هم گاو و خر گردونه ها را می کشند. در قوانین همورابی نیز، که نام بسیلری لز حیوانات آمده است، نامی از اسب نیست. این ها نشان می دهد که اسب با ایرانی و پهلوان ایرانی به جاهای دیگر جهان آن روز رفته است.

عیاری رفتن و عیاری کردن نیز در فرهنگ پهلوانی است. رستم بارها در شاهنامه به عیاری می رود. جامه می گرداند و در لباس بازرگان به لشکر دشمن می رود. شبانه کمند می گرداند و یکه و تنها از برج و بارو در می گذرد. عیاری کردن نه تنها با گستاخی و کمندو خنجر بر لب ودندان داشتن سر و کار داشت، بلکه با فریب دادن دشمن همراه بود. در داستان رفتن رستم به کوه سپید، وی فریبی به کار می برد. کاروانی به جانب دژ به راه می اندازد و :
به بار نمک در نهان کرد گرز
برافراخته پهلوان یال و برز
ز خویشان تنی چند با خود ببرد
کسانی که بودند هشیار و گرد
به بار شتر در سلیح گوان
نهان کرد آن نامور پهلوان
لب از چاره ی خویش در خند خند
چنین تازیان تا به کوه سپند.
آیین های کهن عرفانی و پهلوانی به هم آمیخته است. نگاه کنیم به آیین سوگند خوردن کیخسرو:
بگویم که بنیاد سوگند چیست
خرد را و جان را به از پند چیست:
بگویی: به دادار خورشید و ماه
به تاج و به تخت و به مهر و کلاه
به یاد فریدون، به آیین و راه
به خون سیاوش، به جان تو، شاه!
به فر و به نیک اختر ایزدی
که هرگز نپیچی به سوی بدی
میانجی نخواهی بجز تیغ و گرز
منش پست داری ز والای برز

ادامه دارد ...