شعر زورخانه‌ای

اول به زورخانه چو رفتی
آری زمین به نام جهان آفرین ببوس

از پهلوان و مرشد و از پیش کسوتان
سر نه به آستان و پس آستین ببوس

خواهی که نور چشم شوی پیش این و آن
پیشانی و جبین و رخ این و آن ببوس

دست خدای را به حقیقت بدست گیر
این شعر را بخوان و زمین را چنین ببوس

کای لنگر زمین و زمان ، جان هراحد
دست من است و دامن تو یا علی

مفتون همدانی

/ 0 نظر / 14 بازدید